تبليغاتX
شوريده
طبيب عشق منم، باده خور كه اين معجون / فراغت آرد و انديشه خطا ببرد
اين هم اسكار فيلم سنتوري تقديم به ...

سنتوري

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 21:40  توسط   | 
 

بيا ساقي

 

استاد پرويز ياحقي 

چه شد كه ساز تو ديگر نميكشد فرياد

زبيستون نرسد داد تيشه فرهاد

 

 

پرويز ياحقي متولد 1314 در تهران بود. او از 9 سالگي در راديو نوازندگي كرد او در 18 سالگي به دعوت داود پيرنيا همكاري خود را با برنامه گلها آغاز كرد و و در اين زمان آهنگ "اميد دل من كجايي" را ساخت كه با صداي زنده ياد غلامحسين بنان اجرا شد.

ابوالحسن صبا، حسين ياحقي، مرتضي محجوبي، علي تجويدي، حبيب اله بديعي، محمد ميرنقيبي، نصراله زرين پنجه، حسينعلي وزيري تبار، استاد حسين تهراني و خود پرويز ياحقي اعضاي اركستري بودند كه اثر اين نوازنده و آهنگساز جوان را اجرا مي كردند.

استاد پرويز ياحقي يكي از بهترين تكنوازان برنامه گلها بود، او در در سال 1342 دختر جواني را به جامعه هنري ايران معرفي نمود كه "مهستي" نام گرفت و همچنين در چند سال زندگي مشترك با "حميرا" براي اين هنرمند نيز آهنگهايي را ساخت. او عمر هنري خود صدها آهنگ زيبا ساخته بود كه اغلب با خوانندگان نامدار اجرا شده است، آثار بجا مانده از اين هنرمند برجسته و بداهه نواز براي هر شنونده اي الهام بخش و تآثيرگذار است. استاد پرويز ياحقي در اواخر عمر خود نيز همچنان با ساز خود دمساز بود، او در سالهاي اخير چند اثر تكنوازي و همنوازي خود از جلمه راز و نياز، طوبي و ... را منتشر كرده بود. اين هنرمند برجسته در روز 12 بهمن ماه سال گذشته در منزل شخصي خود در تهران به ديار باقي شتافت.

روحش شاد و يادش گرامي باد

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 0:38  توسط   | 
 

بيا ساقي

 

ديروز وقتي داشتم از سر كارم برمي گشتم صحنه هايي رو ديدم كه "اون" يا نديد يا ديد و متوجه نشد!

ديروز توي اوج هرج و مرج قبل از شب يلدا، توي شلوغي خيابانها و خريدهاي بي حساب مردم مي شد كساني رو كه با حسرت ناشي از بي كسي و بي پولي يا داغ عزيزاني كه سالهاي قبل باهاشون بودن و الان نيستند ديد.

 

***

 

سنگ دل و بي احساس

 

***

 

حافظ غم دل با كه بگويم كه در اين دور

                        جز جام نشايد كه بٌوَد محرم رازم

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 0:37  توسط   | 
 

بيا ساقي

پست قبليم باعث يه سوء تفاهم با يكي از آشنايان شد كه اميدوارم متوجه شده باشه كه اون به اصطلاح معشوقه اينجانب توي روياهام بوده و بس و به خودش نگيره تا بيشتر از اين از دستش عصباني نشم! اين دو بيت رو هم تقديم ميكنم به ايشون كه ...

چو عاشق نمي شوي برو پشم بريس

صد كاري و صد رنگي و صد پيشه و پيس

 

در كاسه سر چو نيستت باده عشق

در مطبخ مدخلان رو و كاسه بليس

 

ديشب بعد از حدود دو سال انتظار موفق شدم يه قسمتي از خواسته ام رو برآورده كنم صد البته به لطف خالق يكتا كه جز به اراده و مصلحت اون هيچ ...

عشق شوري در نهاد ما نهاد

جان ما در پي سودا نهاد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 22:17  توسط   | 
 

بيا ساقي

امروز از معشوقه خياليم نه شنيدم خيلي روش حساب باز كرده بودم كه لااقل اين يكي پشتم رو خالي نكنه كه كرد. اصلاَ امروز از هر كي كه بگي نه شنيدم از دوست و همكار و خانواده!! نميدونم چي بنويسم اصلاَ تمركز ندارم حالم اصلاَ خوب نيست نميدونم براي چي زنده ام براي چي نفس مي كشم اين همه تلاش كردن و سختي كشيدن براي چيه؟! اين همه ناكامي براي چيه؟! باور كن كم آوردم، بي انگيزه شدم، جرات اونكاري رو كه بايد بكنم رو ندارم ديگه خسته شدم ميخوام راحت باشم. كدوم آسايش؟ كدوم آرامش؟ حتما بايد يه آدم شارلاتان و عوضي باشم تا بهم بها بدن؟ حتماَ بايد اونكاري رو ازش منع شديم بكنم؟ حتماَ بايد راه نادرست رو برم؟ نه! من آدمش نيستم يا به عبارتي آدم نيستم من و امثال من محكوميم به فنا محكوميم به زجر و عذاب به خاطر اينكه سعي مي كنيم راه درست رو انتخاب كنيم و آلوده نباشيم. اين روزا من حال و هواي آقاي بديعي فيلم طعم گیلاس رو دارم و ...

خدايا!! توان زيستن ندارم، رهايم كن

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 22:9  توسط   |